۰۴ مرداد ۱۳۹۰

پنجشنبه ششم مرداد کارگاه عکاسی با عنوان «فضاسازی در عکاسی تبلیغاتی» ساعت ۱۷ تا ۲۰ در مؤسسه فرهنگی هنری ماه مهر برگزار می‌شود.
مدرس این کارگاه یدالله ولی‌زاده است و در این کارگاه چگونگی عکسبرداری از سوژه‌های تبلیغاتی در چیدمان‌ها و دکورهای مناسب را بررسی می‌کند.
یدالله ولی‌زاده در سال ۱۳۶۸ فعالیت عکاسی خود را آغاز کرده، وی فارغ التحصیل رشته عکاسی از دانشگاه آزاد اسلامی، عضو هیئت مدیره انجمن عکاسان تبلیغاتی و صنعتی ایران، رئیس انجمن عکاسان تبلیغاتی و صنعتی ایران و عضو کمیته فنی انجمن مدرس رشته عکاسی تبلیغات در دانشگاه‌های هنر است.
این کارگاه برای عموم آزاد و رایگان است.
مؤسسه فرهنگی هنری ماه مهر، خیابان آفریقا، کوچه نیلوفر، پلاک۷، تلفن: ۲۲۰۵۰۶۳۹


04_a.jpg

12_4.jpg

۰۷ تير ۱۳۹۰

عکاسی در شرایط سخت:(بررسی یک روز کاری یک عکاس تبلیغات)
بطور قطع همه ما بر این واقعیت اشراف داریم که گرفتن یک عکس خوب چه کاربردی و چه هنری (art) نیاز به  پیش زمینه هایی دارد که عدم وجود آنها قطعا صدماتی را به روند شکل گیری یک عکس خوب وارد مینماید و یکی از آن بسترها آرامش فکری و ذهنی هنرمند عکاس است.
حال برای درک بیشتر موضوع  به  بررسی  یک روز کاری یک عکاس تبلیغات میپردازیم.
یک عکاس تبلیغات خوب و زرنگ و پر انرژی قطعا دیگر 8 صبح از خواب بیدار میشود.(البته این بدون احتساب استرسی است که هنگام دیدن کابوس بر او وارد میشود) پس با فرض این که عکاس سر حال از خواب بیدار شود روز را شروع میکنیم. روز با خوردن صبحانه آغاز میکند و بد از آن عکاس سوییچ ماشین را بر میدارد و عازم محل کارش میشود فاصله محل کار تامحل زندگی چند اتوبان می باشد. ماشین را روشن میکند و از کوچه ای که یک طرفه است میخواهد وارد اتوبان مسیر حرکتش شود که ناگهان چند اتومبیلی که عبور ممنوع بسویش می آیندجلویش سبز میشوند. حال نمی داند چه کند حق با اوست و باید راهش را ادامه دهد ولی اقایان و خانومهایی که عبور ممنوع آمده اند راه را سد کرده اند و طلبکارانه میگویند:آقا بزن کنار میخوایم رد شویم. عکاس مذکور چون به قانون بسیار اهمیت میدهد از این حرف بسیار ناراحت شده و مقاومت میکند ولی بعد از مدتی جر و بحث متوجه میشود که باید از حقش بگذرد و بگذارد که ماشین های خلافکار رد شوند و بروند.البته ماجرا به این سادگی ها که تمام نمیشود یکی از ماشین ها هنگامی که از جلوی عکاس رد میشود یک فحش آبدار و یک فحش ضمیمه نثار عکاس میکند و میگوید فلان فلان شده غقده ای و بعد رد میشود.و عکاس بد بخت را با یک ذهن  درب وداغون و تخریب شده در اول صبح رها میکند. عکاس راهش را ادامه  داده و به دفتر کارش میرسد. در را باز میکند و وارد میشود همکاران سلام میکنند و عکاس سریع حاضر میشود که یک پروژه سنگین عکاسی را که خیلی هم عجله ای است شروع کند. به محض این که کار شروع می شود تلفن زنگ می خورد. خانوم منشی گوشی را بر میدارد و بعد از چند دقیقه مکالمه خبر جالب و مهیجی را به عکاس می دهد. اقای عکاس از چاپخانه زنگ زدند و گفتند چک فلان مشتری بر گشت خورده و گفتند که سریع مبلغش را به چاپخانه بر گردانید.عکاس می پرسد که مبلغ چک چقدر است و خبر مهلک و شوک آوری میشنود5 میلیون تومان . بعد پیش خودش فکر می کند که اصلا 5 میلیون در حسابش موجودی ندارد حالا چه کار کند. دست از کار میکشد و دنبال مشتری مذکور برای زنده کردن پول چک برگشتی.منشی هر چه با موبایل مشتری تماس میگیرد کسی جواب نمیدهد هم اینطور دفترش. عکاس مستاصل و درمانده شروع میکند به دوست و اشنا برای تهیه پول ساعت میشود2 بعدازظهر که بالاخره یک دوستی پیدا میکند که 5 میلیون به او قرض دهد . خلاصه این قضیه تا ساعت 3 بعدازظهر ادامه پیدا میکنه و پول تهیه میشود عکاس با رضایت از این قضیه که مسئله حل شد در ساغت 3 کارش را دوباره آغاز میکند ولی نه اول ناهار میخورد و بعد میشود ساعت3:30  یک نیم ساعتی کار می کنه که زنگ در به صدا در می آید خانوم منشی اف اف را بر میدارد و می گوید بله و از آن طرف گوشی یک نفر می گوید از شهرداری جهت بازدید آمدیم. ناگهان رنگ از روی منشی می پرد و سریع به عکاس می گوید از شهرداری آمدن برای بازدید . با شنیدن این حرف رنگ از روی عکاس هم می پرد و دو دستی  می کوبد  توی سرش . میگوید ای داد بی داد این یکی را چه کارش کنیم؟ و در مدت کوتاهی تصویر بسته شدن و پلمپ شدن دفتر و استدیو و جابجایی و خلاصه عواقب وخیم آن از ذهنش به خطور میکند.
بعد از این که مدت زمان کوتاهی میگذرد و حالش سر جایش می آید و می تواند خود را کنترل کند با یاس و نا امیدی می دود که جواب مامور شهرداری  را بدهد. در را باز میکند و ناگهان میبیند ک یکی از دوستانش جلو در ایستاده  و میخندد بعد خوشحال میشود و میگوید علی تویی؟ او با خنده مسخره ای میگوید شوخی کردم بابا. عکاس از یک طرف خوشحال از این که ماموری  در کار نیست  و از طرف دیگر ناراحت از این  که  شوخی دوستش بسیار تکان دهنده و به عبارت دیگر غار نشینی بود  او را به داخل دعوت میکند. با هم مینشینند روی صندلی  و عکاس بیچاره  نفس راحتی میکشد و بعد از مدتی گفتگو  دوست عزیزش میرود  و آن بد بخت مفلوک را با ذهنی مغشوش و تنی لرزان در وسط کوهی  از کار تنها میگذارد  ساعت میشود 30/5 بعد از ظهر او ساعت 30/6 دقیقه  می بایست  تعدادی عکس  به مشتریش تحویل دهد  ولی به نظر شما  در این یک ساعت باقی مانده با این حجم عکاسی این کار شدنی بود؟ حال اگر فرض کنیم که در این یک ساعت میشود این عکسها را گرفت؟
آیا ذهنی که  از صبح  با چنان مصائب و مشکلاتی  روبرو بوده میتواند  خلاقیت و هنر نمایی هم از خودش در کند و عکس خوبی به تصویر بکشد؟
ولی از آنجایی که این عکاس و دیگر عکاسان خوب این مملکت همه شان به  همین نحو با مسائل روزمره زندگی  به درگیر هستند  از پس این امر بزرگ برمی آیند بدین ترتیب  شغل عکاسی با همت ما عکاسان دربا شرایط سخت زنده میماند و ادامه میدهد. ولی تا کی خدا میداند؟                         

4574_new.jpg

ok.jpg

۲۵ مهر ۱۳۸۹

کارگاه آموزشی با عنوان عکسبرداری از مواد غذایی با پس زمینه های خاص در تاریخ 29 مهرماه جاری برگزار می شود.

8800__IRAN_AIPA___Ninth_Workshop___POSTER_for_w.jpg

کارگاه آموزشی با عنوان عکسبرداری از مواد غذایی با پس زمینه های خاص در تاریخ 29 مهرماه جاری برگزار می شود. محل برگزاری موزه امام(ع) و زمان ساعت 15 الی 18 بعد از ظهر خواهد بود. از علاقه مندان به شرکت در این ورک شاپ درخواست می شود به سایت عکاسی  www.akkasee.comجهت ثبت نام الکترونیکی و یا جهت تهیه کارت ورودی به عکاسی آریا تلفن 88302481 مراجعه فرمایید. آدرس: موزه امام علی (ع) ،خیابان ولیعصر (عج) ، بلوار اسفندیار ، شماره 35 وبرای دریافت اطلاعات با دبیر انجمن 09122078576 تماس بگیرید.

8700__3_IRAN_AIPA___NinthWorkshop___Brochure_web_2.jpg

۲۵ مهر ۱۳۸۹

تجمل گرایی در عکاسی
مدتی پیش بود نمی دانم، یک سال و اندی. وارد جلسه ای از عکاسان شدم. نشستم و بعد از سلام وعلیک و تعارفات اولیه وقدری هم صحبت یکی از دوستان عکاس بحث را به سمت دوربین و تجهیزات و غیره پیش برد و از یک دوبین خاص خیلی تعریف میکرد. بیشتر که ادامه پیدا کرد متوجه شدیم علت تعریف بیش از حد از آن دوربین این است که خودش آن را خریده است. خلاصه از تعریف بدنه و لنز و امکانات دوربین گذشتیم و وارد بحث قیمت آن شدیم آن دوست عزیز عکاس همین که به قیمت رسید بادی در غبغب انداخت و قیمت دوربین را با افتخار و باصدایی بلندتر اعلام کرد که همگی متوجه شدیم. 7میلیون تومان فقط بادی.حالا لنز چقدر خدا میداند ؟ من سوال کردم مگر تو تازه دوربین نخریده  بودی گفت چرا ولی این یک چیز دیگری است.24مگاپیکسلی، فول فریم و... مقداری به فکر فرو رفتم دیدم که 2 سال است که دوربینم راعوض نکرده ام و همچنان با آن دوربین مشغول کار هستم. صدایش را درنیاوردم. بد بود اگر می گفتم دارم با فلان دوربین عکاسی میکنم. خلاصه جلسه تمام شد.رفتم خانه با خاطری مشوش از اینکه در خرید دوربین جدید غفلت کرده ام. ولی باز هر چه حساب کتاب کردم دیدم مگر قرار است در سال چقدر پول تجهیزات بدهیم.7میلیون تومان بادی، 3و4میلیون تومان لنز و حتما هم بعدا مجبور می شوی کامپیوتر و هارد و ... را عوض کنی . می زند به 15 میلیون تومان . از کجا بیاورم . قیدش را زدم و فراموشش کردم. مدتی بعد در یک جلسه دیگر دیدم یکی دیگر آمد و از دوربین جدیدتر و گرانتری که خریده بودتعریف می کرد. باز به فکر فرو رفتم که بخرم یا نخرم. جیبم خالی بود ولی اگر نمی خریدم بد بود. می گفتند فلانی با فلان دوربین کار می کند. ولی باز فراموشش کردم. تا اینکه یکی از دانشجویان عکاسی درخواست دستیاری دراستودیو را داشت. قبول کردم و او هم آمد. جلسه اول پرسیدم: خوب خوش آمدی و پس از صحبت های اولیه پرسیدم دوربینت چیست گفت: فلان دوربین، گفتم: همانکه 7 میلیون تومان است گفت: آری. دیگر دیدم این یکی را نمی توانم کاری بکنم. دیگه باید دوربینم را پنهان میکردم . خیلی افت داشت. از خودم سوال کردم. پس چرا تا حالا به فکرم نرسیده بود که دوربینم را عوض کنم و دیدم که خوب با همان دوربین قدیمی همه چی درست و با کیفیت بوده. ناگهان برگشتم به دوران گذشته ام زمانیکه تازه عکاسی را شروع کرده بودم حدودا 20 سال پیش بود، با یک لارج فرمت و یک سه پایه و سه شاخه نور سالیان زیادی را با همین وضعیت عکاسی کردم و نیاز مبرمی به دوربین جدید و یا لوازم دیگه احساس نکردم و حالا چطور است که 2 سال از عمر دوربینم نگذشته باید به فکر عوض کردنش باشم آن هم با چند برابر قیمت. بعد یاد خرید یخچال توسط یکی ازفامیلها افتادم، او یخچالش را تازه خریده بود که ساید بای ساید جدیدی وارد بازار شد چون فلان فامیل آن ساید راخریده بود او هم به فکر افتاد که یخچال نویش را عوض کند مبادا کم بیاورد و کرد.پیش خود گفتم کار من عین کار ایشان است. انگار این مرض که فکر می کنم تجمل گرایی و چشم و هم چشمی است در جامعه اپیدمی شده. خلاصه دچاربد مرضی شدیم و بالاخره تصمیم گرفتم مقابله کنم و دوربینم را عوض نکنم. یک سال دیگر مقاومت کردم و دیدم فایده ای ندارد. با چک ونقد و انواع اقسام راهها خریدمش. ولی خودمانیم بد هم نبود.

_DSC0199_resize_1.jpg

IMG_4038-as-Smart-Object-1_3.jpg



صفحه 1 از 3
[1]  2  ... > >> >>| صفحه بعدی