۱۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
من نه منم

من معمولا برای ورزش به پارکی که نزدیک خانه است می روم. این پارک یک مستطیل بزرگ

 است که صبحها عده زیادی از مردم به صورت گروهی و یا انفرادی از یک جهت پارک شروع به

 پیاده روی می کنند.

ولی من از اول عادت کردم که برخلاف جهت دیگران پیاده روی کنم. همین امر باعث شد که روبروی افرادی که از مقابل می آیند قرار گیرم و در لحظه کوتاهی جمله ای را که با یکدیگر ردو بدل می کنند به طور ناخواسته بشنوم ( در حد 1 یا 2 ثانیه). کلمه ای که در تمام جملات رد و بدل شده میان افراد بسیار شنیده می شد، کلمه من بود .

تقریبا 70% کسانیکه از مقابل من رد می شدند( در گروههای 3 یا 4 نفری) چه خانم و چه آقا مشغول استفاده از این کلمه در جهت توصیف رفتارهای شخصی و اجتماعی، فرهنگی و ... خودشان بودند. مثلا: من سعی می کنم که این را نگم. من خیلی موسیقی پاپ دوست دارم. من عادت دارم صبحها آب پرتقال نوش جان کنم و...

روز اول فکر کردم که شاید تکرار این کلمه از جانب مردم اتفاقی بوده و بر حسب تصادف چند نفر از "من" استفاده کرده اند. ولی با تعجب دیدم که روزهای آینده هم دوباره همین داستان تکرار شد. همه می گفتند "من".

این قضیه باعث شد که بیشتر روی این کلمه ( ضمیر) دقت کنم.

بعد از بررسی گفت و گوهایی که در چند روز شنیدم، دیدم که تقریبا استفاده از "من" در دیالوگ های گروهی اپیدمی است. در واقع  استفاده از "من" نه تنها به عنوان یک ضمیر بلکه بیشتر به عنوان صفت آن هم از نوع عالی مورد استفاده قرار می گیرد. مثلا وقتی وارد گفت و گوی دو تاجر میشوی میگوید من بهترین محصول را وارد می کنم. دو تا معلم می گویند من بهترین کلاس را دارم و دو تا عکاس می گویند من بهترین عکس را میگیرم.

بعد یاد یک خاطره  افتادم. جلسه هیات موسسان انجمن عکاسان تبلیغات بود آخر جلسه اعضا هیات موسس 2 تا 2 تا و یا گروهی با هم صحبت می کردند در این حین یکی از اساتید برگشت به دیگری که پیشکسوت تر بود گفت: من تنها کسی هستم که با دوربین لارج فرمت عکاسی تبلیغاتی درس می دهم. هیچ کس دیگری این کار را نمی کند. غافل از این که من هم در دانشگاه همان درس را میدادم که آن استاد گرامی میداد و من هم با دوربین لارج فرمت درس عکاسی تبلیغاتی را میدادم.

  پیش خود گفتم عجب راحته  آدم خود را با یک کلمه تبدیل به یک عکاس بدون رقیب بکنه. ولی نه در عمل بلکه در کلام....

خلاصه این همه مقدمه را گفتم که اگر یک زمانی دیدید دارم منم می کنم بدانید به خاطر آن منم هایی است که در پارک می شنوم. وگرنه من بهترین آدمم.

_DSC0452_resize.jpg

محصولات اتکا اردیبهشت 88

D_resize.jpg

آب معدنی پرایم تابستان 88



سید مصطفی آهنگرها [ ۲۳ ارديبهشت ۱۳۸۹ ]

سلام
مطلب جالبی بود.
امیدوارم ادامه دهید و ما استفاده کنیم.


سپیده آگاه زمان [ ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۹ ]

خیلی ممنونم که به این نکته مهم و دفن شده ی فرهنگمون اشاره کردید.

بو من، منم!!!
منظورم اینه که این کلمه کوچک و خلاصه ی "من"به ظاهر یک کلمهٔ کوچکه و اگر از دیدگاه روان شناسی‌ به اون نگاه کنید می‌بینید که ریشهٔ بسیار عمیقی در فرهنگ و تاریخچه زندگی‌ هر شخص داره.

شاید همین "من" باعث می‌شه که سر چهار راه به همدیگه راه ندیم، یا تو محل کار یا حرفه خودمون چشم دیدن همکار یا رقیبمون رو نداریم، یا حتی بعضی‌ وقت‌ها به اعضای خانواده یا دوستمون حسادت می‌کنیم، به نظرم به خودمون زیادی فکر می‌کنیم، شاید کم کم وقتشه که وجود خودمونو در باهم بودن و گروهی کار کردن ببینیم، بگذارید روشن تر بگم، شاید بهتر باشه بجای کلمهٔ من از "ما" استفاده کنیم. راستش برای خود من خیلی‌ سخته که داشته هام رو با بقیه تقسیم کنم ولی‌ فکر کنم تنها راه زندگی‌ اجتماعی موفق همین باشه.

باز هم از شما برای اشاره به این نکتهٔ خیلی‌ مهم تشکر می‌کنم، فکر کنم هر چند وقت یکبار این موضوع رو باید برای خودمون مرور کنیم.

ممنونم


ساناز فیضی [ ۱۹ ارديبهشت ۱۳۸۹ ]

سلام بسیار مطلب جالبی بود که انگار تز دیده ها پنهان شده.


ساسان فهیمی [ ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ ]

سلام
چقدر ساده و دوست داشتنی ، مشکلی بزرگ رو مطرح کرده اید
مرسی


احمد آقاسیانی [ ۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹ ]

مطلب جالبی بود


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.