۰۴ خرداد ۱۳۸۹
وقتی که مشتری هنرمند میشود

روزی در استودیو مشغول عکاسی بودم که زنگ تلفن به صدا درآمد. خانم منشی تلفن را برداشت و من صدای گفتگوی بین ایشان و طرف دیگر را میشنیدم. بعد از یک مکالمه کوتاه خانم منشی به من گفت آقای X از شرکت y پشت خط هستند.

تلفن را گرفتم و شروع به صحبت کردم. متوجه شدم که از شرکت تولیدی معروفی میباشند. آنها قصد عکاسی از محصولاتشان را داشتند. برای روز بعد قرار گذاشتیم و من به ایشان تاکید کردم که حتما عکسها و نمونه های قبلی را که قبلا کار کرده اند به همراه داشته باشند.

زمان قرار فرا رسید و آقای X با یک هیات 3 نفره تشریف آوردند. بعد از تعارفات زیاد و میل نمودن چای بحث شروع شد. من از آنها خواستم که نمونه های عکاسی قبلی را ببینم.

شخصی که همراه آقای X آمده بود گفت: آخر خیلی عکسهای خوبی نیستند بهتر است آنها رانبینید.  از ما اصرار و از آنها انکار. بالا خره مجبور شدند عکسها را نشان بدهند.

 یکی از آنها پاکتی را روی میز گذاشت و از داخل آن چند عکس پرینت شده درآورد. چشمتان روز بد نبیند. یک سری عکس که فکر میکنم با موبایل شخصی روی مقوای سفید، گوشه حیاط ،عکاسی شده بودند. پیش خود گفتم ( برای همین بود که از نشان دادن عکسها خجالت میکشیدند).

 قیمت دادم وبا قیمت موافقت شد . قرار بر این شد که کار عکاسی محصولات از هفته بعد شروع شود. محصولات را فرستادند و ما در این فکر که با چه چیدمانی و چه فضایی عکاسی کنیم آن هفته را گذراندیم.

 بعداز چند روزآماده شدیم تا کاررا شروع کنیم. عکاسی با شتاب ولی با نقشه حساب شده قبلی آغاز گردید. این صحنه را بچین آن صحنه را جمع کن. بعد ازگذشت یک هفته عکاسی به پایان رسید. الحق و الانصاف هم عکسها خیلی خوب شده بود. خودم هم راضی بودم.

 نمونه عکسها ارسال شد، تا جناب آقای مدیرعامل و عوامل در صحنه عکسها را ملاحظه فرمایند. چند روز گذشت و از شرکت y خبری دریافت نشد. به خانم منشی گفتم تماس بگیرید و ببینید نتیجه چه شد. ایشان تماس گرفتند و آنهادر جواب گفتند مشغول بررسی عکسها هستند و تا یکی دو روز دیگر نتیجه را اعلام میکنند.

 پس از دو روز دیگر تماس گرفتند و درخواست برگزاری یک جلسه کردند ،جلسه بر قرار شد و آقایان تشریف آوردند. پس از سلام و علیک و عرض ادب رفتیم سر اصل مطلب.

سوال کردم خوب، چه شد،? آیا انتخابتان را انجام دادید ،? گفنتد بله ولی یک مقدار تغییرات داریم. کنتاکتها را که به ضمیمه ان چند ورق پیوست شده بود را از پاکت در اورده و روی میز گذاشتند.

 رفتیم سر اولین عکس،اصلاحات به این قرار بود .اگر ممکن است رنگ پشت (بک گراند) عوض شود. پسته سمت راست یک مقداری بیاید به چپ و جای لیوان فعلی از لیوان دیگری استفاده شود.  همانطور که داشتم این مطالب را میخواندم به جمله بسیار عجیبی رسیدم!نوشته شده بود( لطفا عکس مقداری پخته تر شود). اول فکر کردم که اشتباه خوانده ام برگشتم عقب و دوباره خواندم( لطفا عکس مقداری پخته تر شود). نمی دانستم که چه باید بکنم و چه باید بگویم. بخندم؟گریه کنم؟عصبانی شوم؟ و یا ....

کنترلم را از دست دادم ونتوانستم جلوی خودم را بگیرم و با لحنی که هم عصبانیـت در آن بود و هم تمسخر از آقای X پرسیدم ببخشید، منظور از کمی پخته تر شود چیست؟ یعنی باید بگذاریم روی اجاق گاز بیشتر بپزد و یا خیر، منظور دیگری دارید؟

آقای X در جواب گفتند یعنی مقداری پخته تر شود دیگه! گفتم خوب این که پخته تر شود را اینجا نوشته است ولی من منظور را نفهمیدم.

 آقای X گفتند: نمیدانم، این را مدیرعامل نوشته است ،میپرسم و نتیجه را به شما می گویم.  بعد از دیدن باقی عکسهای انتخابی ومطالعه ایرادات و اصلاحات متوجه شدم که جمله "کمی پخته تر شود" در تمام اصلاحات عکسها پای ثابت هستند و اصلاحات دیگر در رابطه با جابجا کردن یکی دو المان در تصویر بودند.

 طاقت نیاوردم و در آخر جلسه آقای X را مخاطب قرار دادم و گفتم ،شما روزی که اولین جلسه رابرگزار کردیم عکسهایی که به من نشان دادید آن عکسها بود. الان که چنین عکسهایی را میبیند عقربه های ایراد گیریتان روی ساعت این عکسها ایستاده، چرا آن موقع سلیقه و ذوق هنریتان فعال نبود. ظاهرا عکسهای ما در هنرمند شدن شما و تقویـت سواد بصری و مبانی هنرهای تجسمی شما خیلی تاثیر گذار بوده.

 حضار نگاهی به هم کردند واز انجا که سخنان من خیلی به مزاجشان خوشایند نبود نشنیده گرفتند و به قولی ( خودشان را زدند به کوچه علی چپ).جلسه تمام شد وهیات مذکور استودیو را ترک کردند ومن را در ابهام ان جمله کذایی "کمی پخته تر شود" تنها گذاشتند.

 داستانی را که برایتان تعریف کردم حتما برای شما هم اتفاق افتاده است. ولی سوال اینجاست ،چرا مشتریان عزیز عکس تبلیغاتی که بعضا هیچکدامشان بویی از هنر نبرده اندوقتی پیش ما میایند شروع به اظهار نظر مینمایند وهمگی در یک لحظه هنرمند می شوند.

اگر شما توانستید جواب را پیدا کنید با من هم درمیان بگذارید و در ضمن خوشحال می شوم عکس العملتان را در برخورد با چنین اوضاع و احوالی برای من ارسال نمایید. استفاده خواهم کرد.                                                                           

یدالله ولیزاده

 

عکس پخته نشده

_DSC0417_resize_1.jpg

 

عکس پخته شده 

 

3.jpg

محسن سعادت نصری [ ۰۷ مرداد ۱۳۸۹ ]

tp://www.chilick.com/index.php?page=critic/critic_file/show.user.pic&mcode=1660&flag_la=1&lang_id=fa
نظرتون رو درباره عکسام میخاستم بدونم ممنون
پاسخ .عکسهاتون را دیدم اگر توانستید تماس بگیرید تا راجع بهش با هم صحبت کنیم


soudabe [ ۱۱ تير ۱۳۸۹ ]

شاید از اونجایی که مدیر عامل زیاد احساس مهم بودن میکرده و عقیده داشته همه کمتر از خودش میدونن نمیتونسته با این موضوع که در زمینه ی عکاسی کمتر از یه عکاس میدونه کنار بیاد !


ساسان فهیمی [ ۰۵ خرداد ۱۳۸۹ ]

سلام. این مشکل در تمام رشته های هنری برای مراجعین و مشتریان رخ می دهد . شاید بهتر باشد جلسه ی اول یک امتحان ورودی بصری ازشان گرفته شود ، تا مردودی خود را به عینه ببینند . . . شاید دم فرو بندند.
شاید هم این از بدآموزی رسانه ملی! باشد ، که مدام به خورد همگان می دهد که مردم ما همه شان متخصص هستند . حرف رسانه ی ملی را هم که باید! باور کرد .
بسیار ممنون ام


:
:
:
:
:
اگر تصویر نمایش داده نشده است و یا خوانا نیست، لطفا بر روی آن کلیک کنید تا عبارت جدیدی نمایش داده شود.